پراکنده
۱۳۸۷/۰۶/۰۸
زیاد در انتخاب عنوان برای مطالب وبلاگ تخصص ندارم منظورم عنوان پست های قبلی هست، خب برمیگرده به سبک نوشتن در وبلاگ هایی که قبلا داشتم، ایشالا بهتر میشه،
-
نمی دونم چرا نمی تونم هیچوقت جدی باشم، جدی میگم، همش دوست دارم بخندم و موضوعات رو به طنز بکشونم، نه لودگی نه، به نظرِ شما لازم نیست، خندیدن و شادی حتی در یک بحث رسمی ؟!
-
این تهران شما چرا اینجوریه! یه جوریه خدایی، برام چندین بار اتفاق افتاده دختر و پسر فرق نمی کنه از کنارشون رد میشم یه دفعه بلند میزنند زیر خنده من اول خندم می گرفت خب تعجب می کردم ولی خب تکرار که می کنند دیگه تعجب نمی کنم، اصلا خندم هم نمی گیره اینا چرا اینجوری هستند؟!
-
بعضی وقتا یه مطالبی توی وبلاگ ها می خونم خندم میگیره از طرز بیان نویسنده اون مطلب، انگار به یه مطلبی یه چیزی کشف کرده که فقط خودش فهمیده و این صوبتا، چه می دونم بزار خوش باشن، البته نا گفته نمونه خیلی پیش میاد از مطلبی من بی خبر بودم و فلانی خوب می دونست و براش اصلا قدیمی بود آره چیه مگه
-
خب دلیل عنوان وبلاگ، بر میگرده به خصوصیات فردی و احساسات وعواطف کودکانه، بعد هم دایی حمید بچه ها بهم میگن لطف دارن، خب احساس صمیمیت می کنند دیگه دوستشون دارم
-
ساعت 3:44 صبح روز شنبه شروع هفته کم کم بوی مهر بودی ماه مدرسه احساس میشه، هوا سرد و خنک آخ جون
-
خیالتون راحت باشه، این دفعه دیگه ازدواج دائم با وبلاگ انجام شد، خب حق دارم دیگه وقتی همه تنهام میزارن، تازشم، تجربه دارم قبلا یه بار با سیستمم ازدواج کرده بودم ، الان با وبلاگ،
-
خب دیگه لحظه نگارهای امشب به صبح رسید و تموم شد دیگه خسته شدم عزیزم الان 6:06 از شما خدا حافظی می کنم، برم؟! یا علی یاحق
-
نمی دونم چرا نمی تونم هیچوقت جدی باشم، جدی میگم، همش دوست دارم بخندم و موضوعات رو به طنز بکشونم، نه لودگی نه، به نظرِ شما لازم نیست، خندیدن و شادی حتی در یک بحث رسمی ؟!
-
این تهران شما چرا اینجوریه! یه جوریه خدایی، برام چندین بار اتفاق افتاده دختر و پسر فرق نمی کنه از کنارشون رد میشم یه دفعه بلند میزنند زیر خنده من اول خندم می گرفت خب تعجب می کردم ولی خب تکرار که می کنند دیگه تعجب نمی کنم، اصلا خندم هم نمی گیره اینا چرا اینجوری هستند؟!
-
بعضی وقتا یه مطالبی توی وبلاگ ها می خونم خندم میگیره از طرز بیان نویسنده اون مطلب، انگار به یه مطلبی یه چیزی کشف کرده که فقط خودش فهمیده و این صوبتا، چه می دونم بزار خوش باشن، البته نا گفته نمونه خیلی پیش میاد از مطلبی من بی خبر بودم و فلانی خوب می دونست و براش اصلا قدیمی بود آره چیه مگه
-
خب دلیل عنوان وبلاگ، بر میگرده به خصوصیات فردی و احساسات وعواطف کودکانه، بعد هم دایی حمید بچه ها بهم میگن لطف دارن، خب احساس صمیمیت می کنند دیگه دوستشون دارم
-
ساعت 3:44 صبح روز شنبه شروع هفته کم کم بوی مهر بودی ماه مدرسه احساس میشه، هوا سرد و خنک آخ جون
-
خیالتون راحت باشه، این دفعه دیگه ازدواج دائم با وبلاگ انجام شد، خب حق دارم دیگه وقتی همه تنهام میزارن، تازشم، تجربه دارم قبلا یه بار با سیستمم ازدواج کرده بودم ، الان با وبلاگ،
-
خب دیگه لحظه نگارهای امشب به صبح رسید و تموم شد دیگه خسته شدم عزیزم الان 6:06 از شما خدا حافظی می کنم، برم؟! یا علی یاحق
Blogged with the Flock Browser




0 نظرات:
Do you have any idea? Click here and post a Comment